ژاله یی برگل سرخ - نسیم هامون
به مناسبت سالگرد
درگذشت مجاهد خلق محسن انصاری
با سنگ صبور صبح می گفت سخن
باز آمده یی از شب خونین وطن
سنگ از پس روی شرمگین ، گفت سخن
تو سنگ صبور قصه هستی یا من ؟
مجاهد خلق محسن انصاری، از یاران آرمان
آزادی مردم ایران بود، التیام دردهایش را در هشت سال مقاومت ومحاصره اشرف، در مشت
فشرده ونعره زنده باد آزادی ، زنده باد پایداری سر داد و با وجود دردهای که داشت
هرگز نشکست اما این محرومیتهای با پایداری
و شکیبابی محسن برآنها می انداخت ،
شناسنامه ی زندگی اش را زرین تر کردند و به افتخار وغرورش افزودند.
محسن انصاری اسطوره نبود، اما دست در کمرگاه اسطوره انداخت. سالیانش را اینچنین
با عشق به مدارا طی کرد. به «درد» تسخر زد و به «رنج»، آری گفت. همان رنجهایی که سرمایههای فخر زندگیاند. رنجهایی که عشق بر آنها بوسه میزند.
چند صباحی دست در کار ویراستاری و صفحهبندی نشریه مجاهد داشت. دو شمارهی مجلهی اشرف را هم صفحهبندی و تنظیم کرد. اما کمتر کسی از تبحر او در ظرافتهایی اینچنین خبر داشت. بینام در نشانههایی بود که ذرههای یک مقاومت و پایداری سی ساله را به هم پیوند دادهاند.
چند صباحی دست در کار ویراستاری و صفحهبندی نشریه مجاهد داشت. دو شمارهی مجلهی اشرف را هم صفحهبندی و تنظیم کرد. اما کمتر کسی از تبحر او در ظرافتهایی اینچنین خبر داشت. بینام در نشانههایی بود که ذرههای یک مقاومت و پایداری سی ساله را به هم پیوند دادهاند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر