در زندان که بودم یکی از توابها
آمد گفت پاسدار فلانی منتظرت یک لحظه فکر کردم حتما نوبت اعدام شده از راهرو زندان که
عبور میکردم از لای چشم بند همه جا را نگاه میکردم در مقابله حسینه
300-400 همه چشم بند زده نشسته ومنتظر بودند و چند نفرشان در حال نماز
خواندن بودند.
درکناری ایستادم و از یکی از بچه ها سوال کردم برای چی شما را به
اینجا آورده اند؟ او گفت چند شب است ما برای اعدام به اینجا می آورند اما نوبت مان
نمی شود و ما را برمی گردانند. نحوه اعدام را از او پرسیدم ، او گفت توتازه
آمده ای زندان ؟ گفتم آره او گفت « پس قبل از اعدام تو را می بردند تا اعدام دیگران
را ببینی».من هم منتظر نشستم که یکی از پاسدارها درب حسینه را بازکرد وگفت : « شیر
عسلی ها چه کسانی هستند؟»
یک گروه از
بچه ها بلند شدند و با شعار « درود بر مجاهد» و « یا حسین » به طرف
حسینه رفتند به غیر از آنها تعداد دیگری بلند شدند که با آنها به داخل حسینه
بروند! پاسداری جلوی آنها را گرفت وگفت « برای اعدام هم از همدیگر سبقت می گیرید!؟
این دیگه چه جورشه!؟.
یکی از بچه ها به
او گفت : می خواهی بفهمی چر از همدیگر سبقت می گیریم ؟ پاسدار گفت « آره » آن
زندانی گفت : باید در موقعیت ما قرا داشته باشی تا بفهمی ، بنابر این هیچ وقت نمی
فهمی! همه بچه ها از چنین روحیه ای برخوردار بودند.
دژخیم ناصریان که در برابرسقوط ایدئولوژی متعفن خمینی دجال را در برابر اراده مجاهد خلق به چشم می دید ، برای روحیه دادن به خود و پاسداران شکنجه وارفته اش نعره می کشید: نقاق یعنی همین !تاقیامت ادامه دارد .

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر