درگفتگوی تلویزیون العربیه فصلی در جهنم در روز16مرداد با مصطفی نادری زندانی سیاسی مجاهد خلق مصطفی نادری :
![]() |
| #ایران#زندانی سیاسی# مجاهد خلق مصطفی نادری |
مصطفی قبل ازگفتگو وضبط ساکت و درخود بود
و فقط به این بسنده میکرد که میخواهد در
باره یک فرد زندانی که زندگی روزانه اش چیزی غیر از زندان نیست صحبت کند. مصطفی گفت: در سال 60 در تهران دستگیر
شدم قبل از دستگیری دانش آموز سال آخر دبیرستان بودم و در حال فروش نشریه مجاهدین دستگیر شدم یک دکه صنفی
داشتیم که ارزاق عمومی را بین مردم فقیربه صورت ارزانتر پخش می کردم و می فروختیم
.
وی میگفت روزی که دستگیر شدم درحال پیاده شدن از اتوبوس در پیچ شمیران بودم ،
آن روزها همه جوانهایی که توی اتوبوس و توی خیابان ومنطقه بودند را دستگیر وروانه زندان وشکنجه گاه کردند.
بعد
از دستگیری آوردندکمیته مشترک که میدان
بهارستان بود ، آنجا حدود 700-800 نفر بودیم همه مارا برای بازجویی بردند .ما را کابل
می زدند ومیگفتند درچهار راه چکار میکردی؟ ارتباط خودت را با مجاهدین یا فدائیها و
گروههای چپ بگو، که فهمیدم اینها هیچی ازمن ندارند و فقط به جرم اینکه به ما
مشکوک شدند دستگیرمان کردند، جوانهای زیادی بودندجوانی که عینک داشت میگفتند
روشنفکر هستند یا نفری که یک کتابی دستش بود گرفتند آدرس و محل خونه ما را خواستند به
اشتباهی آدرس دادم رفتند تحقیق کردند دوباره آمدند من را خوابانوندند وکابل زدند.
به
من گفتند ارتباط خودت را با مجاهدین بگو گفتم هیچ ارتباطی با مجاهدین ندارم که من
را قپونی کرده واز سقف آویزان کردند قپونی دست راست وچپ رو به هم دستبند می زدند
وبعد از سقف آویزون می کنند ، فشار زیادی روی کتف ها می آید حدود ساعت شش و هفت
بود که قپونی ام کردند.
از بالا که آویزان بودم ، همان لحظه شاهد بودم خواهری را با چادر آوردند من بالا بودم از زیر چشم بند
تخت شکنجه را می دیدم آن خواهر را
خواباندند و شروع به زدن او کردند واسمش را میخواستند به آن خواهر گفتند اسمت چیه ولی
اون هیچی نمی گفت ، من چون کتفم خیلی فشارمیآمد از حال رفته بودم اون بالا دومرتبه
که به حال آمدم توانستم از زیرچشم بندر نگاه کنم دیدم که براثر اصابت کابل تمام
شلوار وپیراهنش همه اش کنده شده گوشتش با کابل می آمدبازجوی متوجه من شد با زدن یک کابل به من ، من یک چرخ خوردم تا صحنه شکنجه آن خواهر را نبینم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر